
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و مناجات با حضرت علی اکبر علیهالسلام
همانگونه که در سیما، پیمبر بودنش پیداست میان کارزار جنگ، حیدر بودنش پیداست کسی که خون مولا در رگش جاریست، معلوم است که در جولان شمشیرش، دلاور بودنش پیداست "علی ابن حسین ابن علی ابن ابیطالب" در این اصل و نسب، از عالمی سَر بودنش پیداست پدر دریای نور و مادرش دریای احساس است در این پیوند ارزشمند، گوهر بودنش پیداست پـدر مانند خورشید و عمو ماه بنیهاشم میان آسمان قـوم، اخـتر بودنش پیداست چنان با شور میگوید اذانش را که در معنا زمـانِ گـفـتنِ الله، اکبر بـودنش پیداست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
مــنــم آن خــاک آســتــان عـلـی نــوکــر کــل خـــانـــدان عــلـی ذرهایام در آســـمـــان عـــلـــی مـسـتـحـقـم بـه لـقـمـه نـان عـلی تـا عــلــی اکــبــر اسـت امّـیــدم ذرهای در پـــنــاه خــورشــیــدم پــرده از روی مـــاه تــا وا شـد روی مــاه نــبــی تــمــاشــا شـد مـرتـضـایـی دوبــاره پـیــدا شـد شـاه مــظـلـوم عـشـق، بـابـا شـد آسـمـان در تــدارک عـیـد اسـت ماه امشب کـنـار خـورشید است به عـلی رفـته دست و بـازویش بـه پـیـمــبـر کـشــیـده ابـرویـش شـب یـلـداست طـرز گـیـسویش عـطـر زهـرا وزیـده از رویـش او چو پـروانه و پدر شمع است هرچه حُسن است در علی جمع است میچکـد از لبـش شـراب بهشت محـو چـشـمـش ابو تراب بهشت خـنـدههـایش شـمـیـم ناب بهشت عـکـس او آبـروی قاب بـهـشت جـان تـازه دمـیـده شد به حـسین گـل لـبـخـنـد دیـده شد به حـسین مثل حـیـدر صـلابـتـش زیباست به ابالـفـضـل قـامـتـش زیـباست حسن است و ملاحـتش زیباست طلـعـت مـاه صـورتش زیباست آمــده تــا مــســیــر گــم نــشـود تـا قـیــامـت غــدیــر گـم نـشـود او علی اکبر است و جان حسین بـر ســر مــأذنــه اذان حــسـیـن آسـمـانـی به کـهـکــشان حـسـین حــیـدر جـانِ خــانـدان حــسـیـن بــه اذانــش اذان بــهـــا گــیــرد درد از مـحـضـرش دوا گــیـرد سـکــنــاتـش پــیــمــبـری بـاشـد وجـنـاتـش چـه مـحـشـری بـاشد حـسـنی هـسـت و حـیدری باشد یـا ابـالـفـضـل دیــگــری بــاشـد تا ابد نـام مـطـلـقـش جـاریست "اَوَلَسنا علی الحقش" جاریست عــلــیِ اکــبــر سـت ای دنـــیــا مـثــل بــاران سـخــاوتـش دریـا در کــرم مــثــل مــجــتــبـی آقـا خُـلق و خـویش فقـط خودِ طـاها هـم عـلـی اکـبـرسـت در قـامـت هـم ابـالـفـضلی است در سیرت ذوالـفـقـاریست وقـت جـنگـیدن کی شود خـسـته از عـلی گـفـتن مـیســرایـد مــدیـح او دشــمــن او امـامش حـسـین بود و حـسن میزنـد سر ز دشـمن خونخـوار چــون جــوانـی حــیــدر کــرار میدرخـشد به جنگ چون حیدر میزنـد بـر یـهـود کـوفـه شــرر بـرگریـزان کـنـد ز دشـمن سر بـر لـب لـشـکـر است این مَـفـر سرعت ضربههاش بس غوغاست پـرچـم مـرتـضی عـلـی بالاست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
شاه امـروز آفـریـده شـاهـکـار دیگری احتیاجی نیست بعد از این به یار دیگری لـشکـر ارباب میگـیرد وقـار دیگـری مرتضی باید بسازد ذوالـفـقـار دیگری بیـشتر امشب شب خـوشحالی سقا شده چون که حالا یک نفر مثل خودش پیدا شده او برای زینب کبری رکاب آورده است عمه زینب هم برای او نقاب آورده است هدیهای را هم برایش بوتراب آورده است مرکبی در شأن پیغمبر عقاب آورده است نیست جایی خوش قدو بالاتر از این آینه مادرش هم تکـیـه زد بـر جایگـاه آمـنه پهن کرد از دست خود بر خواهرش سجادهای بعد پیغمبر به او دل داده هر دل دادهای ای فـقـیران سفره دارد، سفـرۀ آمادهای اوست آقـا زادهام آنهم چه آقـا زادهای در مقام او جهـانی بانگِ یا هو میزند وقت مدحش ناصرالدین شاه زانو میزند وقت معراجش رسول و وقت خیبر مرتضی بین خانه چون پیمبر؛ بین لشکر مرتضی سر، رسولالله هست و هست پیکر مرتضی نیمی از پیکر نبی و نیم دیگر مرتضی دستهایش چون که بر هم سخت محکم میشود باز هم عید غـدیـر خـم مجـسم میشود مثـل مـادر آسـمـانها را تمـاشا میکند آسمان در گیسویش خورشید پیدا میکند کیـست این آقا که ما را نـیز آقا میکند خواهر کوچکترش هم کار زهرا میکند صاحب بالاترین عنوان و منصب میشود شـانۀ او تکـیهگـاه عـمه زینب میشود کعبه از ششگـوشۀ ارباب کم میآورد نــام او افــلاک را زیـر قــدم مـیآورد صحبت از ششگوشه شد؛ حرفی که غم میآورد بـاز هم دارد مرا سـمت حـرم میآورد هرچه بـادابـاد من این روزها لیلاییام هرکه جایی را پسندد من که پائین پاییام مرهمی بعد از تو بر داغ پدر پیدا نشد خواست برخیزد حسین بن علی از جا نشد خواست جسمت را بگیرد در بغل اما نشد آخرش هم پیکر تو در عـبایش جا نشد داد زد بـابـای پیـرت، آه زینب، اکـبرم ای جـوانـان بـنیهـاشم بیائـید از حـرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
خـورشـیدی و مـیان قـمـرها نشاندنت مهـتـابی و به چـشم سحـرها نشاندنت نـام تـو مـیبـرم جـگـرم داغ میشـود تو آتـشی به روی جـگـرها نـشانـدنت جانِ حسین جانِ عـلی جانِ مـصطـفی تو جانی و به قـلـبِ پـدرهـا نـشانـدنت حک کردهاند نام تو را فـاتـحـانِ رزم حکـاکها به تـیـغ و سپـرها نشانـدنت هرجا که رد شدی همهاش سجدهگاه شد هر جا که آمـدی روی سرها نشاندنت ای چـشم روشـنیِ عـلی چـشمِ فـاطـمه تو نـوری و مـیـان نـظـرها نـشانـدنت گـفـتند یا علی و خدا جان درست کرد اصلا نجف برای تو ایوان درست کرد ای از هـمـه به مـعـنیِ اکـبـر شبـیهتر از هـرچه گـفـتـهام به پیـمـبر شبـیهتر ای شیوۀ کـریمی تو مجـتـبی سـرشت ای برکتت به حضرت کـوثـر شبیهتر الله اکـبــر از رجــزِ مــرتــضـایـیات ای ضربهات به ضربۀ حـیدر شبیهتر شمشیر کش به هیبت مولا که میشوی از هـرکـسـی به دیـدۀ قـنـبـر شـبـیهتر بـا دسـتـمـال زردِ نــبــردِ عــلـی بـیــا ای جنگِ تو به صحنۀ محشر شبیهتر طوری به روی دست تکاندی سپاه را بـاشـد به کـنـدن درِ خـیـبـر شـبـیـهتـر انگار کعـبه خورده تَـرَک حـیدر آمده یعـنی عـلـی به شکـل عـلی اکبر آمده جـانم به دسـتهـای گـدایـان گـرفـتنت با زُلفِ خویش جمع پریشان گرفـتنت قبل از مـدیـنه خـانۀ تو دیـده میشـود ای جانِ من به شـیوۀ مهـمان گرفتنت وقت اذان ملاحظه کن که بعـید نیست از هر صفی علی دو سه قربان گرفتنت وقـت اذان مـقـابـل بـابـا خـدات گفت: قربـان از حـسین چـنین جان گرفـتنت برگشتهای به خیمه ببوسی لبِ حـسین قربانِ بوسه از لب سـوزان گـرفـتـنت این بیت را برای عـمـویت نـوشـتـهام جـانـم فـدای مَشک به دنـدان گرفـتنت لیلا که مُرد با لب پُر خون صدا زدی آمد دلت که پیـش پدر دست و پا زدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
امشب دل نسل جوان دارد سرور دیگری امشب خدا در هر سری افکنده شور دیگری امشب به جان اهل دل تابیده نور دیگری دل پیش دلبر یافته فیض حضور دیگری ماه محـمـد طلـعـتی از بـرج زهـرا آمده یا بار دیگر در حجاز احمد به دنیا آمده لیلا در آغوش سحر شمس الضحی آوردهای قرآن گرفتی در بغل یا مصطفی آوردهای زادی علی دیگری یا مرتضی آوردهای حسن خداوند است این یا مجتبی آوردهای بالله عجب شوری تو در نسل بتول انداختی الحـق که آل الله را یاد رسـول انداخـتی تکرار کن و الشمس را عکس جمالش را ببین بگشای قرآن را سپس خلق و خصالش را ببین با بال جان پرواز کن اوج کمالش را ببین در بین آل فاطمه قدر و جلالش را ببین آری تـو ثـارالله را مـرآت داور زادهای گوئی که همچون آمنه امشب پیمبر زادهای در بوستان فاطمه سرو روان است این پسر جان رسولالله را آرام جان است این پسر هم یک جهان جان است و هم جان جهان است این پسر در بیشۀ قرآن و دین شیر ژیان است این پسر هم اشرف الخلق است این هم اشجع الناس است این هم در ره عشق و وفا همگام عباس است این این است کاندر کودکی روح عبادت یافته پا در جهان نگـذاشته راه سعـادت یافـته نا کرده تر از شیر لب رمز شهادت یافته رشد و نمـو نایـافـته درس رشادت یافته نسل جوان را این پسر در هر زمان رهبر بود چشم و چراغ فاطمه نامش علی اکبر بود در مـاه شعـبان کامـده آئـیـنه دل منجـلی بر زاده خیرالبشر زاده دو مادر دو علی آن شمع بزم عارفان این شیر میدان یلی آن در ولا حق را ولی این بر بلا گفته بلی آن ماه تابانی بود، در دست لیلای عرب این مهر رخشانی بود زآن مام ایرانینسب یاد آرد از حُسن نبی عشق رخ دلجوی او تفسیر آیات نبی در خال و خط روی او نور نبوت جلوهگر در خُلق و روی و خوی او بس دل که گم گردیده در پیچ و خم گیسوی او آری مه لیلاست این کز پرده بیرون آمده وز شوق دیدارش جهان یکباره مجنون آمده ماهیکه میبخشد بجان فیض لقاء الله را ماهیکه برق خندهاش سوزانده مهر و ماه را ماهیکه مجنون ساخته یادش دل آگاه را ماهیکه بر نسل جوان روشنگر آمد راه را ماهیکه خط سبز آن از وهمها بالا شده ماهیکه در معراج خون، مهر سپهر لا شده تا پیکر صد چاک او گردید در خون غوطهور آمد کنار کـشـتـهاش ریحـانۀ خیـرالبـشر بگرفته همچون جان خود، آن جسم خونین را ببر آنسان که گویی داد جان آنجا پدر هم با پسر بر بند لب خاموش شو "میثم" ز شرح ماتمش ترسم که بگذارد جهان جان بر سر دار غمش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
بدون عشق تمام وجـودم افـسرده است بدون عشق دلم مثل پیکری مُرده است چه میشود که کریمان به داد من برسند؟ چرا که باغ دلم از گـناه پژمـرده است منم جوانم و بد جـور بر زمین خوردم سرم به سنگ، سرِ خوابِ غفلتم خورده است نـمـیشـود بـشـود عــبـد خـانـۀ اربـاب به شاهزاده دلش را کسی که نسپرده است من آمـدم که غـلامـش شـوم ولی دیـدم کریم بود و مرا تا خود خدا برده است خوشم نـشـسته به عرش دلم علی اکبر نشان عاشـقی یـار بر دلم خورده است نـشـسـتـهام که بـرای رضـایـت حـیـدر بـخـوانـم از نـوۀ فـاطـمـه، عـلی اکـبـر اجازه هست که میـخـانه را بهـم بزنم؟ دم از رسـیـدن مـولـود مـحـتـرم بزنم؟ اجـازه هـست بـیـافـتم به آستـانه و بعـد بـه زیـر قـبـه و پـائـیـن پـا قـدم بـزنـم؟ هـمیـشـه کـار من افـتـاده با عـلی اکبر چگونه حرف از این شاهزاده کم بزنم بـدون دوست، مُـخـیـر به آب لب نزنم کـنـار دوست ولی باده پـشت هم بـزنم غلام هستم و پس حق بده که در گوشم نـشـان حـلـقـۀ اربـاب ذوالـکـرم بـزنـم کسی که بوسه زده روز و شب به دست حسین به زیر پاش فـقـط بـوسه میبـرم بـزنم خصال و وصفِ کمالش محمدی است، علی جمال و نور هلالش محمدی است، علی اذان بـگـو که مـسیـحا شوی علی اکبر مـسـیـح عـالـم بـالا شـوی عـلـی اکـبـر رجز بخـوان وسـط کـارزار تا این که دلـیـل بـهـجـت لـیـلا شـوی عـلی اکـبر دعـای اُمِّ بـنـیـن بـوده که مـیـان نـبـرد قـرین حـضـرت سـقـا شوی علی اکبر رقـابـتی است که قبل از عـمو بیایی و رکـاب زینب کـبـری شـوی عـلی اکبر بمـان کـنـار پـدر تا که نیـرویش باشی عـصـای پـیـری بـابـا شوی عـلی اکبر از این نسـیمِ گل یاس پهلـویت پیداست شـبیه حـضرت زهـرا شوی علی اکبر خودت کمک بده هر طور میشود به حسین درون سطـح عـبا جـا شوی علی اکـبر هـنـوز جـای لـبت بـر لـب پـدر مـانـده ببین کنار تنت "...بَعْدَکَ الْعَفٰا" خوانده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت علی اکبر علیهالسلام
پیـغـمـبـرانه بود ظـهـوری که داشـتی خورشید بود جلـوۀ طـوری که داشتی هر شب نصیب سفـرۀ شهـر مدینه شد در کـنج خـانه، نان تـنوری که داشتی شبزنـدهدار بودی و ذوب خـدا شـدی در بندگی گذشت حـضوری که داشتی خـلـقاً و مـنـطـقاً همه مثل رسـول بـود در کوچههای شهر، عبوری که داشتی این آفتاب توست که خورشیدمان شده! یا که پـیـمـبر است دوباره جوان شده؟ چشم تو ماه و تابش ماهت پیمبریست روی سپید و خال سیاهت پیمبریست گـفـتار و آفـریـنـش و خُـلق عـظـیم تو لحظه به لحظه، گاه به گاهت پیمبریست بـایـد دویــد پـشـت ســر ردّ پــای تــو یعنی تویی همیشه که راهت پیمبریست نامت علیست جلوۀ رویت محمدیست نامت علیست طرز نگاهت پیمبریست تو صـاحـب جـلال عـلـی و پیـمـبـری آئــیــنــه جــمــال عـلـی و پـیــمـبــری ای آفـتـاب روشـن شـبهـای کــربــلا پـیـغــمـبـر دوبـارۀ صـحــرای کـربـلا ای از تـمـام عـالــمـیـان بـرگـزیـدهتـر نـوح و خـلـیـل و آدم و مـوسای کربلا آب فـرات و عـلـقـمـه و گـنـبـد حـسین یا تـل زیـنـبـیـه و هـر جـای کـربلا... هر چند دیدنیست ولی دیـدنیتر است پــائـیـن پــای مــرقــد آقــای کــربــلا نزدیکتر به محـضر آقـاست جای تو پـائـیـن پـایی و هـمـه پـائـیـن پـای تـو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
ملائک در تو حیرانند ای پيغـمبر ثانی تو را باید بخوانند آسمانها با چه عنوانی دل اهل حرم را میبری وقت رجزخوانی اگر سربند یا زهرا ببندی روی پیشانی به یـمن مـقـدمت دنـیای ما آبـاد شد آباد خدا با خلقت تو احمدی دیگر به دنیا داد همان روز ازل با خندهات صدها دل و جان رفت مَلَک از جام عشقت مست شد، افتان و خیزان رفت از آهنگ اذانت کافر از کویت مسلمان رفت گدا آمد درِ این خانه روزی خورد و سلطان رفت من از گرمای عشقت در دلم آتشفشان دارم که هرچه دارم از پابوسی این آستان دارم تو هم مثل عمویت در رگت خون علی جاریست تو هم مثل عمویت ضربههایت مهلک و کاریست پس از عباس کارت در دل لشکر علمداریست که جنگ تن بهتن با نسل حیدر کار دشواریست تویی پیروز هر میدان تویی در جنگها غالب گره خوردهست نامت با علیبن ابیطالب یقین با رمز و راز آفرینش آشنا هستی که تو لبیکگـویِ قصۀ قـالو بلی هستی چه سرداری! عصای پیری خون خدا هستی حسن شیر جمل بود و تو شیر کربلا هستی عصای پیری خون خدا! ای هستی زینب فلک لرزید آنجایی که میافتادی از مرکب تو افتادی و عالم بر سر ارباب شد آوار لگدها خورد پهلوی تو و تاریخ شد تکرار تو هم مثل پدر شد آسمان پیش نگاهت تار دگر کار عبا هم نیست جمع پیکرت انگار شدی دوره، چه آمد بر سر آن قد رعنایت پـدر افـتاده از پا پیش جسم ارباً اربایت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
بیقرار و خستهام! صلح و صفا گم کردهام یـارِ دیـرین و رفـیـقِ با وفـا گـم کردهام بیتـو نـابـیـنـایـم و دارم هـراسِ چـاه را بر زمین میافتم انگاری عصا گم کردهام حاجتِ روزانهام در حـسرت آدیـنه ماند برنگشتی! باز هم مشکـلگشا گم کردهام میگرفتی کاش گاهی یک سراغی از من و کاش میگـفـتی خـداوندا گدا گـم کردهام دوست دارم که نمازم را بخوانم رو به تو کعبه یک سنگ است! من قبلهنما گم کردهام یک نفر ایکاش میفـهـمید از بیتابیام دردمـنـدم! خـیـمـهٔ دارالشـفـا گـم کردهام حالِ خوبِ سابقم را در کدامین معصیت؟! عهد و پیمان با تو را آیا کجا گم کردهام؟! چشمها را بستم و در محضرت زانو زدم در خیالاتم دوباره دست و پا گم کردهام دستهـایم را بگـیر و باز پـیـدا کن مرا در شلوغیهای این دنیا تو را گم کردهام!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
کرامت پیشهای بیمثل و بیمانند میآید که باران تا ابد پشت سرش یکبند میآید کسی که نسل او را میشناسد، خوب میداند که او تنها نه با شمشیر، با لبخند میآید همان تیغی که برقش میشکافد قلب ظلمت را همان دستی که ما را میدهد پیوند میآید همه تقویمها را گشتهام، میلادی و هجری نـمیداند کـسی او چـندِ چـندِ چـند میآید جهان میایستد با هرچه دارد روبروی او زمان میایستد، بوی خوش اسفند میآید ولـی الله، عـیـن الله، سـیـف الله، نـورالله علی را گرچه بعضی بر نمیتابند، میآید بله! آن آیت اللهی که بعضی خشک مذهبها بـرای بـیـعـت بـا او نـمـیآیـنـد، میآیـد برای یک سلام ساده تمرین کردهام عمری ولی میدانـم آخـر هم زبـانم بـنـد میآید بخوان شاعر! نگو این شعربافی در خور او نیست کلاف ما به چشم یوسف ارزشمند میآید به در میگویم این را تا که شاید بشنود دیوار به پـهـلـوی کـبود مادرم سوگـند؛ میآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
با صد هـزار دیـده در بحـر نـور باشم روی تو گر نـبـینم بهتر که کـور باشم عـمری اگر بمـانـد سر بر فـراز دارم خوشتر بود که از تو یک لحظه دور باشم چشمی بده که هر سو روی تو را ببینم حالی بده که هر دم در سوز و شور باشم چشمم چو چشمۀ خون، دل پارهای ز آتش تا چند اشک ریزم، تا کی صبور باشم دردا که کورم از تو، پیش تو دورم از تو هم در فراق گریم، هم در حضور باشم آیا شود پسندی از لطف خود که چندی در خدمت سلیـمان کـمتر ز مـور باشم چشم تو کرده مستم، در عشق کافر هستم گر دل دهم به غلمان یا مست حور باشم الغوث یابن طه، عجّـل علی ظهورک تا کی در انـتـظـار روز ظـهـور بـاشم ای مهر عالمافروز تا چند بیتو هر روز در پـردههای ظلمت جویای نـور باشم من میـثـم شـمایم پـیـش شـماست جـایم بر اوج تخت شاهی یا قعـر گور باشم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در ایام پیروزی انقلاب
برخـیـز و در تـمام جـهـان انقـلاب کن روی سـپاه عـاشق خود هم حساب کن مـا مـلـت امــام حـسـیـنـیـم و بـا تـوأیـم شـاگـردهای پـیـر خُـمـیـنـیـم و با توأیم چشم انتـظـار بـاغ پُر از گـلـشـن توأیم چشم انتظار بیست و دوی بهـمن توأیم این انقلاب، چشمهای از انقلاب توست پیـروزیاش مـقـدمـۀ فـتـح باب توست ای نور محض! وعدۀ صادق خود تویی چـشمِ امـید این همه عـاشـق خود تویی بنشان به خاک، خاک سیاه؛ آن سپاه را بـرهـم بـزن صـلابـت کـاخ ســیــاه را چیزی به انتـهـای سـیـاهی نمانده است والفجر... تا طلوع تو راهی نمانده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
دوباره در دلم طوفانی از یاد خـدا افتاد یقیق دارم که مولایم به یاد این گدا افتاد عنایت را ببین او کرده اول یاد این نوکر که اکنون در دلم شور و نوای کربلا افتاد دوباره پر کشیده مرغ دل سوی بهشت جان همانجا که اجابت روی دامان دعا افتاد همانجا که تمام انـبـیا دلـداهاش هـستـند مسیر هر خداجویی؛ یقین در آن سرا افتاد همان کشتی که اوسع باشد و اسرع در این عالم به نوح و کشتی ش مقصد در آن موج بلا افتاد طواف کعبه را بر گرد این خانه تماشا کن که دامن چاک زد از شوق و سعیش با صفا افتاد خلیل الله را گو بنگرد تدریس عشق حق ببیند جـسم اکـبر، ارباً اربا در مـنا افتاد هزار و نهصد و پنجاه آیه از کتاب عشق به پیش چشم زینب بر زمین نیـنوا افتاد قیامت بین و هول رستخیرش عصر عاشورا به پیش چشم مادر سر جدا پیکر جدا افتاد دوباره مکر عمرعاص و قرآن بر سر نیزه به نیزه رأس سالار شهیدان از جفا افتاد ندارد سائلت مولا به جز این آرزو در دل که بیند در حرم روزی ز غم پائین پا افتاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
بنـا نیست امـروز افـسـرده بـاشـیم پس از چند شب باز پژمرده باشیم مگر میشـود نـور را دیده باشیم؟ ولی دل به خورشید نسـپرده باشیم بــنــا بـود مـا را سـر پـا بـبـیـنـنـد اگر بـارها هم زمین خـورده باشیم سه شب شد در بین کوچه نشـستیم که سهمی از این سفرهها برده باشیم مـحـال است ما را از آقا بـگـیـرند محال است حتی اگر مُـرده باشیـم اسـیـرم به گـیـسـوی بـالا نـشـیـنی فــدای گـرفــتــاری ایـن چــنـیـنـی تو شـهـر غـریـبی، مسافـر نداری شـب پـنــجــم مــاه، زائــر نـداری در این چند شب بـالها کـربـلایـند بـمـیـرم بـرایـت مـهــاجـر نـداری نـبـیـنـم برای تو شـعـری نـگـفـتـند مـبــادا بـگـویـنــد شـاعـــر نـداری تو چـارم مـسـیـر به سـمت خدایی تو چارم مسیـری که عـابر نداری در این روزها که تو تـنهـاتـریـنی در این روزها که تو زائـر نداری مـرا زائــر بـی قــرار تـو کـردنـد دلــم را چــراغ مــزار تـو کـردنـد بنـا شـد اگـر سـائـلـی نـان بـگـیرد چه خوب است که از کریمان بگیرد بـنـا شـد اگـر شـاه نـوکـر بـگـیـرد چه بهتر که از نسل سلـمان بگیرد علی خواست تا که برای حسیـنش زنـی در بـلـنـدای ایـمـان بـگـیــرد تمام زمین و زمان را که میگشت بنـا شد عـروسی از ایـران بگـیرد تـو آقــا تـریـنـی و سـجــاد مــایـی تو شـاهـی و فـرزنـد دامـاد مـایـی خـدا بـاز تـصـویـر مــولا کـشـیـده بـرای حـسـیـنـش، عــلـی آفــریـده تو از بس که غرق حضور خدایی بـرای عـبــادت تــو را بــرگـزیـده هر آنکس که دیده تو را صبح یا شب سـر ســفــرههـای مـنـاجــات دیـده تــرحــم کـن ای آسـمــان مـحـبـت به این قـطـرههای چکـیـده چکـیده چه میخواهم از تو که داده نباشی بـه انــدازۀ کـافـی از تـو رســیــده همین که گدای تو هستیم کافیست ابو حمزههای تو هـستیم کـافیست بخـوان تا ابـوحـمـزه ایـمان بگیرد بخـوان آدمـی بـوی انـسـان بگیرد بخوان: اَبکی؛ اَبکی؛ لِنَـفسی؛ لِقَبری دل مـردۀ مـا کـمـی جـان بـگـیـرد ( و یا غافر الذنب و یا قابل التوب الـهـی تَــصـَدَّقْ عَــلــَيَّ بِــعــَفْــوِك انَــا لا اَنْــسـي اَيــادِيــکَ عِــنْــدی الـهـی تَــصـَدَّقْ عَــلــَيَّ بِــعــَفْــوِك الـهـی و رَبّــی عَــلـیـک رَجــائـي الـهـی تَـصـَدَّقْ عَـلـَيَّ بِـعـَـفْوِك...) لـبـاس مـنـاجـات را بـاید، هرکـس شـب پـنـجـم مـاه شـعـبـان بـگـیـرد تـو هـسـتـی دلـیـل مـسـلـمـانـی مـا نــجــات پـر و بـال زنــدانــی مــا به جز عـالَم سائلی، عالَـمی نیست به غیر از کریمی تو حاتمی نیست بر این خشکها تا که باران ببارد به غیر از غلام تو صاحب دمی نیست خـدا از سـرم سـایـهات را نـگـیرد جز این؛ هر چه را هم بگیرد غمی نیست چـهـل سـال بـر سـردر خــانـۀ تـو به جز پرچم کـربلا پرچمی نیست تو یعـقوبی و پلک مجـروح داری چهل سال گریه، زمان کمی نیست چهـل سال گـریه، چهـل سال نـاله چهـل سـال گـریـه برای سه سـالـه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
چه دستهای قـنوتی رسـیدهاند به مـاه دعا بخوان که جهان با تو میشود همراه تویی نماز، تویی لحظههای راز و نیاز که هرکجـا بـروی میشـود عـبادتگـاه تو راز خلقـت سجـادههای مهر به لب تو اشتیاق اذان، ظهر و عصر و شام و پگاه جـمـاعـتی به نـمـاز تـو اقـتـدا کـردنـد نسیم، کـوه، بیابان، درخت، رود، گـیاه چه سر به مهر شده رازهای پیـشانیت چه آتشیست در این گریههای گاه به گاه علی شدی که بجنگی ولی به تیغ سخن تــویـی ادامــۀ اعـجـاز ســرخ ثـار الله دعـا سـلاح تو و واژههـا سـپـاه تـوأند امام عشق نمـاندهست بیسلاح و سـپاه قیامِ واژه تو بودی در آن سکوت عمیق تـمام کـوفه سکـوت و تمـام شـام نگـاه تو با زبان دعـا با جهان سخـن گـفـتی جهـانِ با تو امـیـد و جهـانِ بیتو تـبـاه بگـیـر دست مـرا و به آسـمان بـرسان که سقف عشق بلند است و قدّ من کوتاه بخوان صحیفه که ما در هجوم دلهرهها به دسـتهای دعـای تو میبـریم پـنـاه دعا بخوان که دعای تو مستجاب شود در انتظار نـشـسته جهانِ چـشم به راه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
فـوج ملائک بر بـشر، تعـظـیم کردند شـادی دل را بین هم، تـقـسـیم کـردند رو بر بهشت و کوثر و تسنـیم کردند زیبـاتـرین گُل را به گُل تـقـدیم کردند امشب حـسـین بن عـلـی دردانـه دارد زیبـاتـرین گُل را دراین گـلخانه دارد دارد چه جلـوه، جلـوۀ تـوحـید خـلـقت در روز میـلادش به خود بالـید خلقت مثل شکـوفه بر رُخـش خـنـدید خلقت زیـبـاتـرین لـحـظـهها را دیـد خـلـقـت آیا فـرشـتـه یا که آدم، خـلـق کردند؟! محـبوب خلّاق دو عـالـم، خلق کردند وقـت شکـفـتـن سـجـدۀ او دیـدنـی بود ذکرخـدا از غـنـچـهای بـشـنـیدنی بود عطرش بهشتی بود و بس بوئیدنی بود گـلبـوسه از رخـسارۀ او چـیدنی بود وقـتی پـدر دل را به او پـیـوند میزد آهـسـتـه بر روی پـسـر لبـخـند میزد در بندگی، او جان و قلبی حق طلب داشت در پای محراب دعا سوز و تعب داشت بر زینت سجدهگـذاران او لقـب داشت از نسل زهرا بود و از حیدر نسب داشت مـحـراب او طـور عــبـادت نـام دارد او بــا خــدایـش خــاطــری آرام دارد ایـمـان فـروغی از رخ تـابـان او بود تـقـوا گُـلـی از گـلـشـن ایـمـان او بود اخلاص، مثل چشمهای در جان او بود آزادگی یـک لالـه از بـسـتـان او بـود دیبـاچـۀ اوصاف او زرّین کـلام است او مظهـر ایـثـار و ایمان و قـیام است عشق و امید و معـرفـت، آئینۀ اوست عـلـم الـهـی از ازل در سـیـنـۀ اوست ایمان و تـقـوا گـوهـر گـنجـینۀ اوست شـورآفـریـنی پـیـشـۀ دیـریـنـۀ اوسـت بـعـد قـیـام کـربـلا شـوری به پـا کرد با خـطبۀ خود شام را کـربوبلا کرد کی میتوان از وصف او در انجمن گفت؟! باید فرزدق بود و از مدحش سخن گفت او با همه از کربلا، از سوخـتن گفت از لالههای بی سر و گلگون بدن گفت تنهـا اشاره بر حـسین آبـاد، کافیست بس کن «وفایی» در شب میلاد، کافیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
در اشکهایش چلچراغ روشنیها بود هر جمله از نجوای او روح مسیحا بود داماد حُسن یوسف و فرزند یاس عشق تصویری از آرامش و موج دو دریا بود رود «حیات طیبه» در اشک و نجوایش از چشمه میگفت و نگاهش رو به دریا بود تسبیح اشکـش دانهدانه ابر رحـمت شد او در پی تـطـهـیـر روح اهل دنـیا بود موج ملائک صف به صف محو مناجاتش سجـادۀ او جلـوهای از عرش اعلا بود او لـیـلـةالـقـدر عـبـادت، جـلــوۀ مـادر مثل امیـرالمـؤمـنـین، او هم مـعـما بود او در حضیض خاک، سیر آسمان میکرد آئـیـنـهای غـرق خـدا، محـو تمـاشا بود سجاد، زین العابدین، زین العباد، آری نامش همیـشه زینت عـرش مُـعـلّا بود او قــبــلــۀ کــروبــیــان عــالـــم بـــالا مولای جن و انس بود؛ افسوس تنها بود از سـورۀ انـسانـیت میخـوانـد با امـت کفر و نفاق و شرک هم در فکر حاشا بود او مثـل ابـراهـیـم ِدر نزد خـدا تـسـلـیم غـرق تـکـلـم با خـدا مانـند مـوسی بود در آزمـون « الـبـلاءُ لِـلـولا» هـر بـار تعبیر حُسنش «ما رأیت، الّا جمیلا» بود بر خاک، بر سجاده، در زنجیر، در آتش حسّ رضایت در نگاهش خوب پیدا بود فـرزنـد مکه گفت از راز مـنای عشق گویا علی گرم شکست لات و عزّی بود هر بیت از شعر «فرزدق» شد سپاه او یک بیت شعرم کاشکی سرباز مولا بود تو مسجد و محراب مردم میشدی هرجا هرجا که میرفتی، عـبادتگـاه آنجا بود روح اذان، روح دعا، روح خدا بودی نـجـوای تو فـریـادهـایـی آشـکـارا بـود محراب سر در آسـمان دارد به دنبالت یک عـمر در آئـینـۀ اشکـت مصفّا بود تیغ دودم بوده سکـوت و اشکهای تو مــیــدان رزم تـو تــولا و تــبــرا بــود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
چراغِ دامنِ محرابِ عشق من تا اوست مرا به سینه نهان و به دیده پیدا اوست دل شکـسـتـۀ خـود را به دست او دادم که اوست دلبر من، اختیار من با اوست به دیده خاک رهش میکِشم که میدانم یگـانـهای که بُوَد قـبلـهگاه دلها اوست امید بسـتهام امشب به رحـمت عـامـش که ماه پنجم شعبان ز چهرِ زیبا اوست امام زهـد و نـمـاز و دعـا که در عـالم به هر کجا که زند عشق خیمه، مولا اوست مدینه را ز جـمالـش سـتاره باران کرد که یـادگـار مـنا و صفا و بطحا اوست ز آسـمان امـامت دوبـاره کرد طـلـوع مـهـی کـه آیـنـهدار عـلـی اعـلا اوست ولـیّ چــارم یــزدان کـز آدم و عــالــم تـمامْ بـنـدۀ فـرمـانبَـرند و مولا اوست فـروغ دیـدۀ عُـبّـاد، حـضـرت سـجــاد کسی که تـرجـمۀ آیـههای تـقـوا اوست حدیث ماهی و نانهای خشک و دُرّ و نمک بُوَد عـجـیب ولیکن بر آن تـوانا اوست جـمال پنـج تن اَر جویی اندر او بنگـر حسن، حسین، محمد، علی و زهرا اوست کسی که زهد از او کسب میکند "یحیی" کسی که ناز لبش میکشد مسیحا، اوست کـسی که یوسفِ صدیّـق را رهایی داد به یک شهادتِ طفل از کف زلیخا اوست کسی که کرد عصا را چو مار، وز نظرش دوباره مار عصا شد به دست موسی اوست بـه جـز بـه " اشـهـدُ اَن لا الــه الّا الله" کسی که هیچ نیاورده بر زبان "لا" اوست کسی که حال نمازش به نیشِ مُهلِک مار نیافت هیچ تزلزل، نداشت پروا اوست سفـیرِ عـشق در احـیای انقـلابِ حسین امامِ خَلـق به فـرمان حق تعـالی اوست کسی که کشتی در خون نشستۀ دین را فکـند باز بر امـواجِ سـبـزِ دریا اوست کسی که پرچم خونْ رنگِ دشتِ "ماریه" را به دست همت خود داشته است برپا اوست بگو خلیل که یک جا اگر در آتش رفت خلیلِ در دلِ آتش فتاده، صد جا اوست اگر به مـصـلـحـتی بود مـدتـی بـیـمـار حیاتبخشِ قلوب و طبیبِ جانها اوست گل عـشـيرۀ عـشـق و گـلاب عـاشورا که دلنوازترین عـطر لالهها با اوست گهی به اشک و دعا، گاه با نماز و پیام نـگــاهداری اســرار کـربـلا بـا اوسـت شنیدى اَر عـظمتهای صبر زینب را امـام زیـنب کـبـری، ولـی والا اوسـت به قـتـلگـاه خـرید اَر چه جان او زینب به هر بـلـیّه، دل عـمّه را تـسلّا اوست دلـیـل دفـن، تـنِ بـیسـر شـهـیــدان را کـفـیلِ قـافـله در سایـبـان سرها اوست مـیان آن هـمه مـردان کـربـلا، مـردی که ماند و دادِ شهیدان گرفت، تنها اوست نـثـار کـردن خـون بـا بـرادرانـش بود خراب کـردن کاخ یـزیـدیـان با اوست بنای ظلـم و ستم از کـلام او بشکـست اگر اسـیـر ولـیکـن امـیـر دلها اوست به رغـم نـرمی آهن به پـنجـۀ "داوود" کسی که بسته به زنجیر شد سراپا اوست به دست، سلسله دارد که این رضای خداست کسی که سلـسلهجـنبان امر دنـیا اوست ز خطبه خواندن او کوفه کرد یادِ علی کیانِ کوفه به حیرت! که این علی یا اوست؟! هـنـوز از در و دیـوار مـسـجـد اُمَـوی رسد نـدا که چراغ حـریم طاهـا اوست به وقت خطبۀ او از اذان خصم چه غم! که شامیان همه دانـستهاند مـولا اوست مگـو مـوذّن مـسـجـد! اذان بـیهـنـگـام که مفـتخـر به اذان و اقامه تنها اوست عزا برای شـهـیـدان، مـیـان کاخِ سـتـم کسی که کرد به شام این حماسه اجرا اوست اگر یـزیـد بـپـرسـد ز چـوب مـنـبر هم کند خروش که او بر حق است و حق با اوست از این زیاده "مؤید" توان مدحش نیست که طبع ما چو یکی قطره است و دریا اوست سـلام ما به حـریم مـقـدسـش به بـقـیع! که در مـدیـنه یکی قـبـلۀ دل ما اوست شب بقیع به چشم فرشتگان، روز است در آن حریم که "والشمس" و هم "ضحاها" اوست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح شهربانو مادر امام سجاد علیهالسلام در ایام ولادت آن حضرت
سلام ای گنجِ برجا مانده از شاهان ساسانی تویی باغِ بهشتِ کاخهای رو به ویرانی سفر از خانۀ اجدادیات شد سِیرِ معراجت سفر از فرش تا عرش، از اهورا تا مسلمانی اسیرت خواندهاند آنان که از نسلِ اسیرانند به بـندِ بـانی آزادیات دنـیـاست زندانی تو اهلِ خانۀ اسرارِ عرشی مَحرم سِرّی غریبه نیستی، همشهـری مِـنّای سلمانی از این پس رعیتت هستند شاهان، شاهبانوها از این پس شهربانویی و شهبانوی سلطانی تو اُمُّالسَّجدهای؛ اُمُّالـدُّعایی؛ مادرِ نوری فراسـوی زبان، اُمُّالصَّحـیـفـه، اُمِّقـرآنی تو اُمُّالرّوضهای؛ اُمُّالبُکایی؛ مادرِ ابری تویی اُمُّالخِـطابه، مادرِ باران و طوفانی عروسِ خـانـدانِ آبی، امـا تـشنـۀ اشکی برای آب، از روزِ مبادا روضه میخوانی تو اقیانوسِ اشکِ روضهخوانان را عَجَمرودی تو پیـونـدِ شهـیدِ کـربـلا با خاکِ ایرانی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
با سجدههاش زینت سجّادهها شدهست سجّـادهاش ادامۀ عـرش خدا شدهست مجـمـوعـۀ تـمـام صـفـات پـیـمـبـری آئـیـنـۀ تــمـامقـد مـرتـضـی شـدهسـت هـم افـتـخـار قـوم بـنـیهـاشـم عـرب هم افـتـخـار مـردم ایـران ما شدهست اربـاب بـوده است، ولی از فـروتـنی همسفره با یتیم و اسیر و گدا شدهست بیمار مصلحت شده، اما به لطف خویش بیـمـاری تمام جـهـان را دوا شدهست در معـرکه نـبـوده، ولی کفر دشمنان با ذوالفـقـار خـطبۀ او برملا شدهست از برکت صحـیـفۀ او سـالهای سال باب نجـات بر همۀ خـلـق وا شدهست شد از کـلام ناب تو دنـیا به کام خلق «دون کلام خالق و فوق کلام خلق» این مصحفی که از هنر آئینهکاری است پنجاهو چار پنجره تا رستگاری است این بوستان که در دل هر چشمهای از آن از هر طرف مکارم اخلاق جاری است آن را زبـور آل مـحـمـد نـوشــتـهانــد چون چاره در برابر آن خاکساری است معروف بوده است به انجیل اهلبیت پس هرکسی که حافظ او شد، حواری است حق است در بـرابـر ظـلـم ایـستادگی حق در قـبال آدم مظلـوم، یاری است گاهی بیا سری بزن اینجا، که حاصلش در اوج نـاامـیـدی، امـیـدواری اسـت هرکس که خواست تالی آن را بیاورد معلوم شد که عاقبتش شرمساری است دور از خداست هرکه به فکر رهایی است هرکس که ماند پای شما، کربلایی است ای یـادگـار کـشـتـۀ مـظـلـوم کــربـلا چشمان توست مـقـتـل منـظـوم کربلا آن دیدهها چه دیده؟ که خون گریه کرده است یکعـمر بر مـصیبت مظـلـوم کربلا آن خطبهخـوانی تو و زینب اگر نبود روشن نمیشد اینهمه مفهـوم کـربلا تو قاضی القـضاة شدی و صحـیفهات آئـیـنه شد به چـهـرۀ مـعـصوم کـربلا پیـروز در همیـشـۀ تاریخ شد حـسین این شد همان نـتـیـجـۀ معـلـوم کـربلا یکروز میرسد که مجازات میشود با دست عشق، دشمن محکـوم کربلا پـایـانِ راهِ این شبِ جـانکـاه میرسد روزی امـام مـنـتـقـم از راه میرسـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
شب نیایش و عرض دعا رسید امشب شب تـجـلـی نـور خـدا رسـیـد امـشـب چه عطر و بوی خوشی با صبا رسید امشب شـمـیم لـطف خدا از کجا رسید امشب بیا به سوی فلک چشم خویش را واکن هر آنچه دیـده نـدیـده کـنون تمـاشا کن بیـا بـبـین که مـهـی بـیقـریـنـه میآیـد سـرور جان و دل و نـور سـینه میآید شـمـیـم رحـمـت حق از مـدیـنه میآید اگـر که غـرق گـنـاهی، سـفـیـنه میآید مدینه چون دل سالار عاشقان شاد است مـدیـنـه شـاهـد نـور امـام سـجـّاد است بـیا به بـیت ولایت بـبـیـن چه رخ داده زمین به پاس قـدم بـوسیاش شد آماده بـرای ســیــد ســجّــاد گـشــتــه آمــاده هـمـین که آمـده دنـیـا به سـجـده افـتاده چه عّزتی چه شکوهی به مؤمنین آمد عزیز درگـه حـق، زین الـعـابـدین آمد وجود اطهر او غرق رحمت و نور است میان اهل فلک ساجد است و مشهور است زمین ز سجدۀ نورانیاش چنان طور است خدا ز حضرت او شادمان و مسرور است هـمـیـشه روی لـب خود تـلاوتی دارد تـلاوت از لـب آن گـل حـلاوتـی دارد امـام عـزّت و آزادگی و تـقـوا اوسـت طـلایـهدار هـمه عـابـدان دنـیـا اوسـت پـیـام آور خــونـیـن کـربـلا تـا اوسـت شمیم عشق و شرف، عطر کربلا با اوست شهید زندۀ شور و قـیام کـربوبلاست امـیـر قـافـلـۀ شـاهـدان عــاشـوراسـت به کـعـبه مـنـزلت و آبـرو و عزت داد مقام را ز مقـامات خویش رفـعـت داد به یک اشاره به زمزم نـشان الفت داد به بوسهای به حجر زینت و مسّرت داد اگرچه مـدحـت او را کـسی نکو گوید سـزاست تا که فـرزدق مـدیح او گوید مقام حضرت او فوق درک و فهم ماست پـیـام روشن او مـشـعـل ره فـرداسـت وجـود او مـتـجـلی ز جـلـوۀ تـقـواست تجـلیات دعـا از صحـیـفـهاش پیداست دعای ناب ابوحمزهاش چه روحانی است فرازهای دعایش عجیب توفـانی است صحیفهاش که پُر از جلوۀ عنایت اوست کتاب علم و عمل، مشعل هدایت اوست چراغ روشن دلهای ما ولایت اوست خوشا کسی که «وفایی» پی رضایت اوست دلا همـیـشه بـیـا پـیـرو مـرامش بـاش قدم گذار به راهش، سپس غلامش باش
: امتیاز
|